دل در گروستی و دو دیده به در است
عشقت به برستی و خیالت به سر است
بر یال افق مانده نگاهم به امید
هر گاه و گهی،در ره تو این نظر است
برچسب:
نویسنده: یاسین قنبری
خاک ایران، مادر من با شماست
چشم دل با خشت جانش آشناست
دست بیگانه به سویش گر رود
بر سرش آن ضربت شمشیر ماست
برچسب:
نویسنده: یاسین قنبری
برچسب:
نویسنده: یاسین قنبری
... دستاس ری تیاس بید و هی اغارنید و اگد: به دادم برسین! امداد!...
کی گودرز رسید بس وگد: تهماس چته؟
گد: پوریز زیده منه تیم و تیمه کنده.
کی گودرز گد: کو تیته کنده؟
گد: تی پهریمه!
...دست هایش را روی چشمانش گذاشته بوذ و فریاد می زد و می گفت: به فریادم برسیو! کمکم کنید!
کی گودرز سر رسید و گفت: تهماسب چته؟
گفت: پرویز ده تو چشمم و چشمم را در آورده.
کی گودرز گفت:کدام چشمت را؟
گفت: چشم کناری ام را!
برچسب:
نویسنده: یاسین قنبری